+ اولین روئیت
عزیزم این اولین تصویر توست که ثبت شده .
درتاریخ ۲۸/۱۱/۸۶---سونو گرافی بیمارستان پاستور نو
+ و اما عشق
ساعت ۲.۳۰ روز ۲۸ بهمن ماه ۸۶ در بخش سونو گرافی بیمارستان پاستورنو پذیرش میشم،برای اولین سونو گرافی.دکتر ساعت ۳.۳۰ میاد و من اولین نفرم .شروع میکنم به آب خوردن و مثانه ام میشه پراز آب.دکتر میاد و من رو برای سونو آماده میکنن.توی دستگاه روبه روی خودم میبینمت عزیزم.دکتر صدای قلبت رو توی دستگاه برام بلند میکنه و من ضربان قلبت رو میشنوم واحساس میکنم دوباره عاشق شدم.از دکتر میپرسم همه چیز خوب و مرتبه؟ جاش خوبو محکمه؟ودکتر تاکید میکنه همه چیز نرماله ومن صاحب یک نی نی هستم نه دوتا .دکتر لهجه خراسانی داره بهش میگم که ما همشهری هستیم واونم براش جالبه .بهم میگه برای هفته ۱۸ بیا تا بهت جنسیتشو بگم.خوشحالم حس خوبی دارم وقتی میام بیرون مستقیم میرم دستشویی بعد به همسرو مامانم زنگ میزنم اونا هم خوشحالن .خدایا شکرت
تاریخ تولدت رو ۱۵/۷/۸۷ تعیین میکنه و تو میشی یه متولد ماه مهر اندازه ات هم ۱۰.۲ میلی متره وتو الان در شروع هفته هفت هستی البته به نظر دکترها ولی من فکر میکنم تو الان چهارهفته و پنج روز سن داری.
میرم مطب دکترم که متاسفانه نیست همسرم میاد دنبالم و میریم شهر کتاب.هنوز کتابهایی رو که خواسته بودم برام نیاوردن.یه دفترچه یادداشت میخرم که برات از این روزهابیشتربنویسم. کمی خرید میکنیم ومیریم خونه. حالت تهوع ام کماکان هست خصوصا وقت پختن غذا.
زندگی مون شیرینتر از همیشه است.بابام زنگ میزنه و مامان همسری اونا هم متبریک میگن و خوشحالن. همسرم نمیزاره ظرفها رو بشورم و همش داره بهم کمک میکنه و مراقب منه .
شب کتاب فرهنگ نام رو میاریم و شروع میکنیم به گشتن و انتخاب اسم.دلم میخواد زودتر اسم داشته باشی و به اسمت صدات کنم .نمیدونم دختری یا پسر اما هر چی باشی برامون عزیزی.فکر میکنم چون متولد ماه مهری بهتره توی اسمت ترکیبی از مهر باشه .
************
وضعیت تو در پایان هفته هفتم:
حبه انگور من !تو الان به اندازه یک تمشکی ومفصل آرنج و همچنین انگشتان دست و پات الان دیگه قابل تشخیص هستند، هرچند هنوز هم پرده نازکی بین آنها وجود داره. در سرت که خیلی بزرگتر از بدنته هر دو نیمکره مغز در حال رشد هستند. دندانها و فضای داخلی دهانت در حال شکل گیری است و گوشهای تو نیز به رشد خود ادامه می دهند. پلکهایت چشمهایت را (که اکنون کمی رنگی هستند) می پوشانند، و نوک بینی ات آرام آرام خود را نشان می دهد! ضخامت پوست توبه نازکی یک برگه کاغذ است و رگهای او را به وضوح می توان دید.
کودکم! تو آپاندیس و لوزالمعده هم داری، که نهایتا با تولید هورمون انسولین به هضم غذا کمک خواهد کرد. کبد تو مشغول تولید گلبولهای قرمز خون است، و یک حلقه از روده های در حال رشد در جهت بند نافت شکل می گیرد؛ بند ناف تو، اکنون رگهای خونی واضحی دارد که عمل تبادل اکسیژن و مواد غذایی با بدنت را بر عهده دارد. من هنوز هم نمی توانم حرکت کردن تو را حس کنم اماتو مثل یک لوبیای کوچک در حال جست و خیز هستی و در داخل خانه آبی خود، حرکت می کنی. گاهی مثل دیشب ضربانت را توی شکمم حس میکنم و به پدرت میگویم .اونم سرش رو میزاره روی شکمم تا بشنوه و دراین احساس قشنگ با من شریک بشه .
**از پیشنهادهای شما در مورد اسمهای اصیل ایرانی استقبال میکنیم
+ من مادر شدم
قطعا هیچ وقت سه شنبه ۹ بهمن ۸۶ رو فراموش نخواهم کرد.ساعت ۵.۱۷ صبح بیدار میشم با خودم فکر میکنم برم یه بی بی تست بزارم بعد پشیمون میشم،به ذهنم میرسه که نذر کنم این ماه ده هزار تومن بیشتر و ماه بعد سی هزار تومن بیشتر از همیشه بریزم به حساب برای ....اگه این ماه مادر شده باشم.تا ساعت ۶ توی رختخوابم واتصال میگیرم و به چیزهای خوب فکر میکنم اضطراب هم دارم.بالاخره بلند میشم فکر میکنم اگه بی بی تست بزارم فکرم راحت تره .نمیتونم باور کنم دوتا خط قرمز که هر لحظه پررنگ ترهم میشه .خدایا ممنونم ناخودآگاه اشکم میریزم وضو میگیرم نماز شکر میخونم .خیلی هیجان دارم دلم میخواد برم زودتر آزمایش بدم وبعد به همسرم خبر بدم اما نتونستم جلوی خودم رو بگیرم بهش میگم و اون هیجانزده تر از منه .قبل از رفتن به سر کار میرم آزمایش میدم .دل تو دلم نیست تا ساعت ۳ که جواب رو میگیرم .من مادر شدم عصر میرم دکتر ،اونم تایید میکنه که باردارم ولی باید تا ۲۸ بهمن که نی نی من شش هفته شده و قلبش تشکیل میشه منتظر بمونم وسونو گرافی در اون تاریخ به همه چیز اطمینان میده .روزهای قشنگی دارم. جز چند روز اول که استراحت مطلق میشم وکمی نگرانم و حالت تهوع که گاهی سراغم میاد همه چیز مرتب و دوست داشتنیه .همسرم بیشتر از همیشه هوامو داره و بهم محبت میکنه.باید مطالعه کنم باید اطلاعاتم رو افزایش بدم .برنامه سفر عیدمون کنسل شده اما من نیاز به تنوع و استراحت دارم .خدایا خودت بهم لطف کردی خودت برام نگهش دار .
*نی نی نازم سفت ومحکم بچسب به من که بهت نیاز دارم فرشته کوچکم.
*قراره که خواهرم برای خواهر زاده اش یه قالب بسازه که بزودی این قالب تغییر میکنه
*اسم وبلاگ هم فعلا تا مشخص شدن اسم خود نی نی با کمک یکی از بهترین دوستام -مسافر کوچولو- انتخاب کردم.

