سردرگمی

صدای گریه ها و زجه هایی که صبح موقع خروج من از خونه میزنه هنوز تو گوشمه.مردد میشم.آیا من مارتیا رو دچار بردگی عاطفی کردم؟آیا وابسته گی من به اون باعث شده که این شرایط برامون بوجود بیاد؟

بابا میگفتن دیروز هم چند باری طول روز سراغ منو گرفته و گریه کرده.

فکرم به شدت مشغوله.انگار همین چند روز پیش تصمیم گرفتم و مطمئن بودم که میرم سرکار.صبح تلفن زدم به بخش کارکنان و ازشون راجع به طرح نیمه وقت سوال کردم. از دکتر مجد هم یه وقت اورژانسی گرفتم.میخوام مطمئن بشم که با این سرکار رفتن آسیب روحی به مارتیا نزنم.

من مسئول شرایط بوجود اومده هستم و باید اونو حل کنم.یا وابسته گی ها رو کم کنم یا بهش کمک کنم که بتونه نبود منو تحمل کنه.حقیقتش اگه کمی از توقعاتمون و ولخرجی های الکی مون کم کنیم شاید بتونیم با یه حقوق همسر زندگی خوبی داشته باشیم. اما خودم چی؟چهار سال درس خوندم،کارم شرایط خوبی داره و حیفه که از دستش بدم ولی در حال حاضر و با توجه به سن مارتیا به نظرم مارتیا مهم تره.

هر روز یه فکری دارم.به من نخندید.از راهنمایی هاتون ممنونم.

عصر میریم شمال و جمعه برمیگردیم..مارتیا برای دیدن بابایی و رفتن به باغ لحظه شماری میکنه.

 

/ 25 نظر / 36 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ایرن

به نظر من بچه در سنی نیست که بتونه درک کنه نبود شما رو. از تولد بچه تا 7 سالگی تنها سنینی هست که تا آخر عمر بچه کمترین مسولیت رو داره. اون حق داره هر ساعتی دلش خواست از خواب بیدار شه و 9 صبح در حالیکه مادرش بهش صبحانه میده برنامه کودک ببینه. براش زوده بهفمه شرایط یعنی چی؟؟ اگر واقعا شرایطش رو داری سعی کن رو کار نیمه وقت فکر کنی تا هم کارت رو داشته باشی و هم بچت راحت باشه..

سارا مامان صدرا

لیلا جان به خدا تو این دنیا هیچ چیز ارزش گریه های این فرشته های معصوم رو نداره .. شما اول باید با خودت کنار بیای کار کردن برای امثال ما شده یک عادت که فکر می کنیم اگر ازش دور شیم خیلی چیزها رو از دست میدیم منم همینطوری بودم صدرا خیلی اذیت می شد هرکس می گفت این طفل معصوم گناه داره سر کار نرو با اون هم ی جورایی بد میشدم و به نظرم امل میومد ولی وقتی کلامو قاضی کردم فهمیدم اینطور نیست اون اداره چیزی به من اضافه نمیکرد فقط شده بود عادت از وقتی دیگه سرکار نرفتم خودم تو خونه ها هزینه ها رو مدیریت می کنم باور کن اب از اب تکون که نخورده هیچ ..به جای اون سارای خسته تو مهمونیها که حتی وقت نمیکردم به خودم برسم حالا واقعا برای خودم وقت میگذارم نه فقط ظاهری بلکه علمی و درسی هم..وقتت رو نمیگیرم باز هم میگم نه دکتر می تونه بهت بگه بری سرکار یانه . نه روانشناس نه دوست نه آشنا فقط خودت باید با خودت کنار بیای ..

مامان دیبا و پرند

سلام دوستم فکر نکنم طرح نیمه وقت مشکل رو حل کند شاید وابستگیتون رو بیشتر کنه. نمی خوای یه تنوع براش ایجاد کنی. مثلا مهد رو تجربه کنی؟؟؟[قلب]

زهرا(مامان مهتاب

لیلا جان بهت نمی خندم.چون خودم هم درگیر همین احساسات بودم.الان که دخترم با دوری ما (من و پدرش ) کنار اومده و صبحها با ما خداحافظی می کنه شاید کمتر دچار تزلزل میشم اما حالا هم وقتی می بینم کودکم چیزهائی را می بینه و میشنوه که من نمی پسندم به خودم می گم تقصیر خودمه.چون زمان زیادی از روز را در کنارش نیستم.من که اگه شرایط کارم اجازه میداد حتما نیمه وقت میشدم.اینطوری هم خودم راحتتر بودم و هم مهتاب .اگه بتونی این کار را بکنی به نظر من بهتره.امیدوارم هر کاری می کنی برای مارتیا بهترین باشه.

پوپک

وابستگیش تقصیر تو نیست . چون الان پسر 2 سال و 8 ماهه من هم همینه . من بهت نیمه وقت شدن رو ابته اگر امکانش رو داری پیشنهاد می کنم . مرخصی بدون حقوق برای یک سال بگیری هم بد نیست . بع سعی کن بفرستیش مهد کودک . اونجا سرش به بازی و بچه ها گرم میشه و کمتر بهونه ات رو می گیره . البته این تجربه منه . شاید روشی که من داشتم به درد زندگی تو نخوره و بچه من هم مطمئنا" با بچه تو فرق می کنه . اما فکر می کنم بتونی با یه کم تغییر به کار ببریش

نازی

من تجربه ای راجب این مشکل ندارم چون همون ده روزی که رفتم سرکار به محض اینکه نتونست با نبودن من کنار بیاد کار رو ول کردم ولی الان که فکرشو میکنم میگم ای کاش یه کم دوام میاوردم شاید با گذر زمان با موضوع کنار میومد به نظرم یه کم دیگه تحمل کن انشالله با موضوع راحت تر برخورد میکنه فکر میکنم بهترین مشاور دکترت باشه

مارتیا پسر دوست داشتنی مامان افشان

عزیزکم ممنون از نظرت راستش تنبیه و تهدید تو کارمان نیست همان وقفه بود مه خداراشکر مدت یاست قطعش کردم بچه ها درست مثل منحنی های سینوسی اند و بالاو پایین زیاد دارند حتما با من موافقی

یک خانوم پرنیان

به به مارتیا!خوب سر کاره دیگه بهتر نیست عادت منه؟البته هرکی شرایط خودش رو داره مثلا من با اومدن دنبالم توی مهد پذیرفتم مامان به کارش برسه!هرکی یه جووریه ... راستی بیاین طرفایما....

مریسام

به نظر من اول رو طرح دور کاری و کار نیمه وقت فکر کن. این دوره که مارتیا اینطوری شده میگذره. مطمئن باش و کارت و موقیعت شعلیت رو از دست نده