کودک-خانواده-انسان

اواخر سال ٨۵ از طریق یکی از دوستانم  با موسسه بازی. و اندیشه آشنا شدم.خودم رو برای بچه دار شدن آماده میکردم و میخواستم قبل از بارداری و مادر شدن  اول خودشناسی کنم.چند جلسه ای توی کلاسهای یکروزه و کارگاه های آقای سلطانی شرکت کردم اون موقع کلاسها در میدون نیلوفر تشکیل میشد.به دلایلی نتونستم اون دوره ها رو ادامه بدم و ارتباطم قطع شد.توی وب های مختلف میدیدم که اقای سلطانی کلاس برگزار میکنه و چقدر همه چیز تغییر کرده متاسفانه با شروع بارداری و تولد مارتیا فرصتی برای شرکت در کلاسها نبود.به پیشنهاد آقای سلطانی کتاب کودک -خانواده -انسان رو خریده بودم و میخوندم.اون روزها اصلا کتاب برام ملموس نبود و یه جورایی هیچ چیزی دستگیرم نمیشد.چند وقتیه که دوباره میخونمش و امروز تموم شد.

با گروه ب مثل بازی که آشنا شدم روزنه ای شد که دوباره به مجموعه بازی و اندیشه برگردم.سی دی های مربوط به کودک متعادل رو از همین طریق تهیه کردم و این روزها ذهن و فکرم سخت درگیر این مطالبه و با خودم در چالشم.

از کتاب کودک-خانواده-انسان خیلی درس گرفتم و بهش عمل کردم و واقعا توی برخوردهام با مارتیا نتیجه گرفتم.

خلاصه مهارتهایی که در برخورد با هر مساله توی این کتاب بدست آوردم:

١-مساله را توصیف کنم.

٢-کمک کنم خودش به حل مساله بپردازد.

٣-قوانینی وضع کنم و به آن پایبند باشم.

۴-انتظاراتم را مطرح کنم.

۵-آنچه که برایم اهمیت دارد را بصورت ارزش حاکم کنم.

۶-فریاد بزنم و انزجارم را بیان کنم.

٧-بین چند مورد حق انتخاب بدهم.

٨-عمل کنم.

شاید به نظر منطقی نیاد ولی در عمل خیلی جواب میده.امتحان کنید.

/ 10 نظر / 57 بازدید
زهرا(مامان مهتاب

آدم وقتی مادر میشه مسائل براش ملموستر میشه.به قول شما تا وقتی مارتیا به دنیا نیومده بود شاید درک موقعیتهای مادر و فرزندی براتون سخت بود.برای من هم همینطور بود.مثلا در مورد کار کردنم اصلا فکر نمیکردم شرایط اینطوری باشه.فکر میکردم می گذارمش مهد و میروم سر کار .اما در عمل دیدم شرایط برام خیلی سخت تره. نکاتی که گفتی خیلی ارزشمندند.این را من به عنوان یک مادر کاملا می فهمم.بخصوص مورد 6 برایم جالب بود.چون پیش از این گمان میکردم نباید عصبانی بشم.اما اخیرا چن تا مطلب در این مورد خوندم که مادر باید احساسش را به بچه نشون بده تا او هم بتونه در شرایط مختلف به شکل متناسب رفتار کنه. ممنون مامان مارتیا.این پستت بهانه ای شد تا حتما کتاب را که چند نفر از دوستان دیگر هم آن را پیشنهاد کرده بودند با دقت بیشتری بخوانم. به گل پسر سلام برسون.مطمئنم من و دخترم را یادشه(بهش بگو همون خانم کوچولوئی که جورابش را درآوردی و لاک ناخنهاش را دیدی...)

رها-ستایش

من که کودک ندارم امتحان کنمش اما توصیه می کنم به کسایی که کودک دارند و وبلاگ شما رو نمی خونند [قلب][بغل][ماچ]

لیلی

عالیه... خلاصه قشنگی بود. حالا که این کتاب رو دوست داری لیلا جان پیشنهاد می کنم کتاب هوش عاطفی رو هم مطالعه کنی.... به اضافه به کودکان گفتن و از کودکان شنیدن... درباره بازی با رنگ هم خیلی قشنگ بود تجربه مارتیا با رنگ. [بغل]

ممول

مخم هنگ کرد واقعا جواب می ده آیا ؟

عطیه

راستش با تعاریف تو و یکی دیگه از دوستان, منم خیلی مشتاق شدم که تو کلاسهای اقای سلطانی شرکت کنم. حالا کی خدا میدونه! ممنون از اینکه تجربیاتت رو با ما سهیم شدی گلی[گل]

مريم

عالي بود اتفاقا تصميم دارم اين روزا سري به موسسه با زي وانديشه بزنم.[لبخند]

زهرا مامان صدرا

سلام.. نمیدانم این پیام و پیام قبل به دستتون می رسه و رسیده یا نه ولی همچنان مشغول مطالعه وبلاگتون هستم و دوست داشتم رمزتون را داشته باشم..